X
تبلیغات
رایتل

مجید پدیده
مجید پدیده 

بند ناف را بریدند و گریستیم از ترس جدایی. 

اما رازش را نفهمیدیم. 

به مادر دل بستیم و روز اول مدرسه گریستیم و رازش را نفهمیدیم.

به پدر دل بستیم و وقتی به آسمان رفت گریستیم و باز....نفهمیدیم.

به کیف صورتی گلدار...به دوچرخه آبی شبرنگ...

بارها دل بستیم و از دست دادیم و شکستیم و باز نفهمیدیم.

چقدر این درس "تنهایی" تکرار شد و ما رفوزه شدیم.

این بند ناف را روز اول بریده بودند 

ولی ما هرروز به پای کسی یا چیزی گره زدیم تا زنده بمانیم

و نفهمیدیم.....افسوس نفهمیدیم که 

قرارست روی پای خود بایستیم

نفس از کسی قرض نگیریم

قرار از کسی طلب نکنیم

عشق بورزیم اما در بند عشق کسی نباشیم

دوست بداریم اما منتظر دوست داشته شدن نباشیم

به خودمان نور بنوشانیم و شور هدیه کنیم.

دربند نباشیم....رها باشیم و برقصیم و آواز عشق سر دهیم.

عزت انسان بودنمان را به پای کرشمه کسی قربانی نکنیم.

بند ناف را خوب نبریده اند....به مویی بنداست...تمامش کنیم.



از طرف ناشناس،باحال بود گذاشتن
[ یکشنبه 23 اسفند 1394 ] [ 14:22 ] [ مجید ] [ نظرات (2) ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

آخرت-پدیده-مث من هیشکی ندیده
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 4996