X
تبلیغات
رایتل

مجید پدیده
مجید پدیده 




دهلیز



قصه ی تلخی دارد جدایی ثانیه ها... 


شکستن بغض در پس باران... 


در پشت خلوت پاییز؛در دهلیزی که برگها آن را پوشانده 


و دختری که باد برگهای شعرش را ورق میزند 


لبهایش را بوسید و فرار کرد 


از آن پس 


باران که میبارد... 


پاییز که میشود... 


برگها که میریزند.... 


لبهایش ورم میکند از حجم بغض این درد ! 


در دهلیزی که برگهای پاییزی لباس تکراری تن عریان آن شده 


لبهایش را بوسید و فرار کرد 


واین غصه تکرار بی تفاوت روزهایش شده!!




(((صالحه)))




[ جمعه 6 فروردین 1395 ] [ 16:15 ] [ مجید ] [ نظرات (1) ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

آخرت-پدیده-مث من هیشکی ندیده
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 4955